تبليغاتX
پرستوی مهاجر
دین ، اجتماع ، اعتقاد و خاطرات دنیای گذران من
 هيچ
 
بنگـر  ز جهـان چـه طَرْف بـر بستم
هيچ!
 
 
و ز حاصـل عمـر، چيـست  در دستم
هيچ!
 
 
شمـعِ طربـم،  ولـي  چـو  بنشـستم
هيچ!
 
 
من جام جـمم، ولـي چـو بشـكستم
هيچ!
 

 

 

ولادت حضرت زهرا را به تمام دوستان تبريک عرض می کنم . اميدوارم نام و ياد مادر

 

عزيزمان را هميشه در خاطر داشته باشيم و راه و روش زندگی او را الــــگوی خود

 

قرار دهيم . ايشان فــقــط در 18 ســـال (نه بيشتر) که سراسر آن با رنــج و

 

مشقت و سختی و مشکلات سپری شد ، ســرور زنان عالم شد ، ولـی ما ؟؟؟؟

 

 

 

 

 
 
|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/24  |
 اين تذهبون ؟
اين تذهبون ؟
يک بار شنيديم بزرگي مي گفت وقتي به امام سلام مي دهيم حتما جواب مي دهد چون جواب سلام واجب است وامام واجب را ترک نمي کند اين ترافيکهاست ( ترافيک دنيا ) که نمي گذارد ما جواب را بشنويم ! چقدر متاثر کننده است !
ولي ما به اين حال ديگه عادت کرديم خداوند مي فرمايد بعد از مرگ خواهد فهميد .
اباعبدالله حديث بسيار زيبايي دارند :
دين لق لقه دهان مردم است
واقعا ما هم اين طور هستيم کي مي خواهيم بفهميم ؟ واقعا دير شده است بايد قدر لحظات را دانست.
.يا حي الذي يحي الموتي جانم را زنده کن وببخش مرا با نعمتهايت گناه کردم چه افسوسي بدتر از اين خدايا حسرت را در اين دنيا نصيب فرما ! تا به خودم بيايم ! مي گويند قيامت روز تغابن است خوب وبد هر دو به اين حال مبتلا هستند
خدايا ببخش بر پاهايي که مي رود اما نه بسوي تو ، بدني که فرسوده مي شود اما نه براي تو !نه براي تو! يعني نه براي صاحبش ! ببخش بي آبرويي دلهايمان را به ياد همه است به غير از آقايش
يا مهدي تا نظرت نباشد چطور من درست شوم ؟ به حر ، آقايش نظر کرد وتوفيق يافت که در پشت آقايش نماز بخواند و اولين کس بود که در رکاب اباعبدآلله به شهادت برسد . اقا جان يک نظر شما کافي است .
به اميد کسب لياقت براي جلب عنايت مولا صاحب الامر

منبع : گروه مشکان

|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/18  |
 ارزش لحظات

هر پلك زدن مرگ يك لحظه است

 

 

و مژه ها سوگواراني سياهپوش

 

 

در ماتم قتل عام لحظه ها

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/15  |
 در جستجوی خداوند
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زيرلب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ وبي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست .
|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/11  |
 شهادت حضرت زهرا (س)
اي تمام تار و پود مرتضي
اي همه بود و نبود مرتضي
اي تمامي وجود مرتضي
خانه را خالي ز خوشحالي مكن
يار من ؛ پشت مرا خالي مكن
اي تمام عشق
اي خونين جگر
يا بمان يا كه مرا با خود ببر
اي تمام عشق ؛ بانوي علي
لرزه افتاده به زانوي علي
ميروي اي بحر عصمت را عروس
جاي من لبهاي محسن را ببوس
 
اي به دردم چشم بيمارت طبيب
مانده ام مضطر بخوان امن يجيب
از سخن افتاده اي با من ولي
چشم بگشا من علي هستم ؛ علي!
ماندنت چون شمع آبم ميكند
رفتنت خانه خرابم ميكند
اي مسيحاي علي اعجاز كن
مشكل مشكل گشا
را باز كن
اي كتاب عشق
من بسته مشو
مثل ِ مردم؛ از علي خسته مشو
 
فاطمه چشمان خود را باز كرد
با زبان دل سخن آغاز كرد :
 
اي هميشه همنشين فاطمه
اي اميرالمومنين فاطمه
اي كه بر هر دو سرا هستي امير
جان زهرايت سرت بالا بگير
اين دل غمديده را هم زنده كن
جان من يكبار ديگر خنده كن
آنكه بايد دل غمين باشد منم
آنكه بايد اينچنين باشد منم
خواستم ياري كنم اما نشد
ريسمان از دستهايت وا نشد
من آن شاخ گل افسرده بودم
كه در نشكفتگي پژمرده بودم
ز سوز سينه ات ميسوزم ؛ اي كاش
كه در پشت همان در مرده بودم
مغيره گر نبود در آن كشاكش
علي را من به خانه برده بودم
مدينه محشر كبري به پا بود
رسن بر گردن شيرخدا بود
دو صد گلچين و يك گل ؛ من چه گويم !
گل حيدر به زير دست و پا بود
|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/06  |
 طفلی درون کلبه تنگی سرد

گیرم نشاط دنیا را یکسر به دامن من ریزند ،

 

یا آنچه محنت آور و نازیباست همواره از دلم بگریزند ،

 

آیا در آن زمان که بخندم شاد ، لرزان لبی ز غصه نخواهد بود ؟

 

چشمی ز پشت قطره اشکی گرم ، بر نقش غم نگاه نخواهد دوخت ؟

 

آیا شبی سیاه به رویی زرد ، اشکی به یاد رفته نمی­لغزد ؟

 

طفلی درون کلبه تنگی سرد ، با مادری گرسنه نمی­لرزد ؟

 

آخر کنار حسرت و رنج ای دوست ، فارغ کجا توان شد و خوش خندید ؟

 

آن درد را چگونه نباید دید و وین ناله را چگونه توان نشنید ؟

|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/05  |
 

اغتنام همان ساعتى كه در آنى

«يا اباذر اذا اصبحت‏فلا تحدث نفسك بمساء» تأكيد همان مطلب است به يك بيان ديگر. مى‏گويدصبح كه از خواب بلند مى‏شوى فكر نكن كه تا شب زنده مى‏مانى، فكر كن‏همين است «فلا تحدث نفسك بسماء و اذا امسيت فلا تحدث نفسك‏بالصباح» در شب فكر نكن كه حتماً فردايى خواهى داشت. تا فردا زنده‏خواهى ماند. فرض كن همين است، اين آخرين لحظات است «و خذ من‏صحتك قبل سقمك و حياتك قبل موتك فانك لا تدرى ما اسمك غداً» حالاكه فعلاً اين حيات را دارى از آن استفاده كن، فرصت را غنيمت بشمار. براى‏اين كه نمى‏دانى فردا چه كاره‏اى؟ اسمت چيست؟ مرده يا زنده؟ حالا كه زنده‏هستى قدر اين زندگى را بدان. حالا كه سالم هستى پس از سلامتى بهره‏بردارى كن. فردا نمى‏دانى چه اسمى خواهى داشت. اين هم بيان ديگرى است‏براى مطلبى كه قبلاً فرمود و هم ارتباطش با آن فراز قبلى كه فرصت را غنميت‏شمار «صحتك قبل سقمك و حياتك قبل موتك اغتنم» ارتباطش را با آن بيان‏مى‏فرمايد.

منبع : گروه اینترنتی مبین

|+| نوشته شده توسط مهاجر خسته در 85/04/03  |
 
 
بالا
--> eXTReMe Tracker