تست
+ نوشته شده در
86/06/05ساعت 8:14  توسط مهاجر خسته
|
سلام به همه و هر کسی که اینو می خونه !
انصافا مرگ خون آشام قرن ارزش اینو داره که بعد از مدتها وبلاگ رو براش Update کنم . خدا لعنتش کنه !
راستی امشب خدا چه تصمیمی برای پذیرایی از این گرگ درنده داره ؟ بدا به حالش . کسی که قاتل بیش از میلیونها نفر شده است .
این عیدو به همه ایرانیان مخصوصا خانواده شهدا تبریک می گم !
+ نوشته شده در
85/10/09ساعت 13:25  توسط مهاجر خسته
|
بنگـر ز جهـان چـه طَرْف بـر بستم
هيچ!
و ز حاصـل عمـر، چيـست در دستم
هيچ!
شمـعِ طربـم، ولـي چـو بنشـستم
هيچ!
من جام جـمم، ولـي چـو بشـكستم
هيچ!
ولادت حضرت زهرا را به تمام دوستان تبريک عرض می کنم . اميدوارم نام و ياد مادر
عزيزمان را هميشه در خاطر داشته باشيم و راه و روش زندگی او را الــــگوی خود
قرار دهيم . ايشان فــقــط در 18 ســـال (نه بيشتر) که سراسر آن با رنــج و
مشقت و سختی و مشکلات سپری شد ، ســرور زنان عالم شد ، ولـی ما ؟؟؟؟

+ نوشته شده در
85/04/24ساعت 7:24  توسط مهاجر خسته
|
اين تذهبون ؟
يک بار شنيديم بزرگي مي گفت وقتي به امام سلام مي دهيم حتما جواب مي دهد چون جواب سلام واجب است وامام واجب را ترک نمي کند اين ترافيکهاست ( ترافيک دنيا ) که نمي گذارد ما جواب را بشنويم ! چقدر متاثر کننده است !
ولي ما به اين حال ديگه عادت کرديم خداوند مي فرمايد بعد از مرگ خواهد فهميد .
اباعبدالله حديث بسيار زيبايي دارند :
دين لق لقه دهان مردم است
واقعا ما هم اين طور هستيم کي مي خواهيم بفهميم ؟ واقعا دير شده است بايد قدر لحظات را دانست.
.يا حي الذي يحي الموتي جانم را زنده کن وببخش مرا با نعمتهايت گناه کردم چه افسوسي بدتر از اين خدايا حسرت را در اين دنيا نصيب فرما ! تا به خودم بيايم ! مي گويند قيامت روز تغابن است خوب وبد هر دو به اين حال مبتلا هستند
خدايا ببخش بر پاهايي که مي رود اما نه بسوي تو ، بدني که فرسوده مي شود اما نه براي تو !نه براي تو! يعني نه براي صاحبش ! ببخش بي آبرويي دلهايمان را به ياد همه است به غير از آقايش
يا مهدي تا نظرت نباشد چطور من درست شوم ؟ به حر ، آقايش نظر کرد وتوفيق يافت که در پشت آقايش نماز بخواند و اولين کس بود که در رکاب اباعبدآلله به شهادت برسد . اقا جان يک نظر شما کافي است .
به اميد کسب لياقت براي جلب عنايت مولا صاحب الامر
منبع : گروه مشکان
+ نوشته شده در
85/04/18ساعت 7:33  توسط مهاجر خسته
|
هر پلك زدن مرگ يك لحظه است
و مژه ها سوگواراني سياهپوش
در ماتم قتل عام لحظه ها
+ نوشته شده در
85/04/15ساعت 11:16  توسط مهاجر خسته
|
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زيرلب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي وبي رهاورد برگردي. كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست. مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد. مسافر رفت و كولهاش سنگين بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري.اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا براي خدا هست و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست .
+ نوشته شده در
85/04/11ساعت 15:38  توسط مهاجر خسته
|